سه شنبه هجدهم تیر 1387
کاش می شد ....
کاش مي شد ظرفيت ها را قالب گرفت .
کاش مي شد در باريکه های سيال ذهن
تصويري از فرداهای دور برداشت
تا با آن ، لحظه های زيبا کاشت
کاش مي شد هر روزي را که بد بود ، برداشت
جای آن روز ، روز ديگري کاشت
کاش مي شد ...
کاش مي شد با تمام باورها
با زورقي به سوي درياها رفت
و از آنجا
تا فروغ بي نشانه
تا رؤياها
تا اساطير
با پای برهنه تنها رفت
خط خطی شده توسط مهدی حیاتی در 5:44 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387
شوخي
هر مصيبت
هر ملال دندان شكن
آنگاه كه تو را به شيون واميدارد
شوخيي است
تا در روزهايي كه خواهند آمد
در زماني ديگر
دور
دستآويزي براي خنديدن
و آرامش
وجود داشته باشد
خط خطی شده توسط مهدی حیاتی در 10:49 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
ايكاش
هر چه بزرگتر ميشوم
انگار اشتباهاتم بزرگتر ميشود.
تنهاييم عميقتر ميشود.
ايكاش بودي و باز ميگفتي بچهاي
تا دلم خوش باشد كه روزي بزرگ ميشوم و .....
ميداني از هميشه تنهاترم.
خط خطی شده توسط مهدی حیاتی در 10:59 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387
آمدم
آمدم تا بار دیگر آزارت دهم
تو که می دانی قصدم را...
پس بار دیگر مرا کنار دقایقت گوش کن !
تو که می دانی قصدم را...
پس بار دیگر مرا کنار دقایقت گوش کن !
خط خطی شده توسط مهدی حیاتی در 11:37 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب